خرید بک لینک

نوشته بودی:

«تو فکر می کنی همه قلبشون مثل خودته و این چیزیه که دمار از روزگارت در میاره»

پاسخ به یک پیام

حیفم اومد جواب ندم

حنی اگه مخاطبت من نباشم!

نازنینم

می خواهم پرده از واقعیتی بردارم که شاید برای تو باور کردنی نیست

می خواهم پی به رازی ببری که خودت در میانه آنی و بی خبر از آنی

گفتی من گمان می کنم «همه» قلبشون مثل خودته...

بی وفایم واقعیت این است که من اصلا به غیر از تو به کسی نیاندیشیدم

آن «همه»ای که گفتی برای من فقط در «تو» خلاصه می شد!

به قلب هیچ کس کاری نداشتم

الا تو

شاید حتی به قلب تو هم کاری نداشتم

گرچه گاه با خود می پندارم: همین اشتباه بزرگم بوده!!!

نازنین سنگین دل!

من آن روز که ناخواسته و نادانسته به دام عشق تو افتادم

ز هر چه رنگ تعلق بود خود را آزاد دیدم

نه در انتظار پاسخ متقابی از تو

نه رویای وصال و در آغوش کشیدن تو

باورم نشد

زیرا دانستم که

به قول فروغ فرخزاد باید:

ره خود گیرم و ره بر تو گشایم!

نازنینِ مهربان با دیگران!

نوشته بودی: «تو فکر می کنی همه قلبشون مثل خودته و این چیزیه که دمار از روزگارت در میاره»

بی وفاتر از دیگران با من!

من هرگز نخواستم قلبم همچون قلب دیگران یا قلب آنان چون من باشد!

من فقط دوست داشتم فقط قلب تو چون من و از آن من باشد

و نیک می دانستم که هیچگاه در دلت نبود که دلدار من باشی!

*

در زمان حاضر بعد از سی و سه سال آشکارا عشق پنهان ورزیدن

باید صادقانه اعتراف کنم آنچه که دمار از روزگارم درآورده

همین مجادله های با خویشتن

همین فکرها و فکرها

و فکرها

است!

برچسب: نویسنده: شیوا احمدی تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 20:05

صفحه بندی