خرید بک لینک

تو بي آنكه بداني بر من چه مي گذرد

بي آنكه برگردي

تلاش هاي پرنده مانده در قفس - سي شهريور

به پشت سرت نگاهي بياندازي

رفتي

من

اما تا آخرين نقطه مرز

تا آخرين جايي كه پاي آمدنم بود

تا آنجا كه سربازها به ديده باني نشسته بودند

بلكه تا آنجاكه حق تير داشتند

آمدم

شايد ببينمت

آن لحظه كه از مرز مي‌گذري

***

من سرشار از شوق خواستن تو

هر بار محكمتر خودم را به ديوارهاي مرز كوبيدم

هربار خسته تر از قبل

نوميدانه البته

دوست داشتم پر بگيرم

***

من هربار مثل كودكي كه مي خواهد دامن مادرش را در ازدحام پرشتاب خيابان بگيرد

هربار سريعتر از هر راه دويدم

هر بار خسته تر از قبل

نوميدانه البته

دوست داشتم اوج بگيرم

***

من هربار مثل پرنده‌ي در قفس مانده

بي فكر آنكه ديوارهاي پولادي حصار زندگي مصدومش كند

هربار پرمهيبت از هر ضربه

نوميدانه البته

دوست داشتم در بگشايم

***

تو بي خبر از اينهمه اشتياق

بي خبر از اينهمه تقلا

بي خبر از اينهمه تمنا

در آسودگي خيال

در پرواز

پرواز

پرواز

برچسب: نویسنده: شیوا احمدی تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 20:05

صفحه بندی