خرید بک لینک

دوست داشتم در عشق بسوزم . بسوزم و بسوزم تا خاکستر بشم

دوست داشتم در آستان خانه ات آنقدر بمانم بمانم بمانم تا غبار سر راهت شوم

دوست داشتم از عشقت بسوزم

دوست داشتم از دردت، سینه‌ام آنقدر بتپد بتپد بتپد تا نایی برای تپش نداشته باشد

دوست داشتم آواره ات باشم باشم باشم تا مجنون تو شوم که کودکان مرا با سنگ بزنند

دوست داشتم به پایت آنقدر گریه کنم گریه کنم گریه کنم تا یعقوب را متحیر کنم!

دوست داشتم آنقدر برایت بنویسم بنویسم بنویسم تا قلم ها قلم ها قلم ها قلم هااااااااا

برچسب: نویسنده: شیوا احمدی تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 20:05

صفحه بندی